مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
56
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
نقل شده است كه روزى عثمان پرسيد : آيا جايز است كه امام از اموال بيتالمال بردارد و هرگاه كه توانست بازپس دهد ؟ كعب گفت : هيچ مانعى ندارد . در اين هنگام ابوذر فرياد زد كهاى يهودى زاده - آيا تو دين ما را به ما مىآموزى ! ؟ عثمان گفت : تو بسيار مرا زخم زبان مىزنى و نسبت به يارانم فراوان تندى مىكنى ، برو به شام ؛ و او را به آن سرزمين تبعيد كرد . « 1 » در هنگام كه خليفه دوم موفق شد با كشيدن حصارى آهنين بر گرد احاديث نبوى از نشر آنها جلوگيرى كند ، دَرِ بزرگى را بر روى منافقان اهل كتاب گشود ، تا چيزهايى را كه هيچ ارتباطى با اسلام ناب محمدى نداشت از طريق نقل داستانها در اذهان مسلمانان رخنه دهند . به اين ترتيب برخى از كتابهاى پنهان يهود و بسيارى از جعليات و دروغهاى خودِ قصهپردازان كه موجب انحراف امّت اسلامى از دين حق مىگشت ، ميانشان رواج يافت . نخستين كسى كه آغاز به قصهپردازى كرد ، تميم دارى بود . وى از عمر بن خطاب اجازه خواست كه سرپا بايستد و براى مردم قصه بگويد ؛ و او نيز اجازه داد . « 2 » با ورود كعب به ميدان قصهپردازى ، دامنهء فاجعه گستردهتر شد و هنگامى كه در شام به معاويه پيوست ، معاويه به او فرمان داد كه در آن جا نيز قصه بگويد . كعب دست پروردگانى از سنخ خود داشت و آنان نيز شاگردانى داشتند كه زنجيره تخريبى ممتدى را تشكيل مىدادند . در روزگارى كه مسلمانها از احاديث نبوى منع مىشدند ، اين قصهگويان در زندگى مسلمانان تأثيرى بس بزرگ داشتند ، و همانند روزنامهاى انحصارى ، در زندگى آنها تأثير مىگذاشتند و اذهانشان را در جهت دلخواه سوق مىدادند . امويان به داستان ، به عنوان يك ابزار تبليغاتى - سياسى ، بسيار اهميت مىدادند ، زيرا قصهپردازان با جعل فضايل دروغين براى آنها و برخى ديگر از صحابهاى كه رفتارشان همواركنندهء راه بنىاميه بود ، آنان را در ديد مردم بزرگ جلوه مىدادند . در حالى كه پيش از آن و در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از هرگونه فضيلتى كه موجب برتريشان باشد بىبهره بودند .
--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 240 . ( 2 ) - الفتح الربانى ، ج 20 ، ص 145 .